دری

خطاب به مردم افغانستان
مسئولیت امریکا و ظرفیت افغانستان
امانوئل پاستریچ
دسمبر 2028
طوریکه من شجاعت و صبر لازم را برای رسیدن به هدف ایجاد یک امریکای بهتر، راه اندازی یک کمپاین سوم برای رئیس جمهور ایالات متحده جمع آوری کردم، طوریکه من تلاش میکردم تا یک سهم مثبت را برای بالا رفتن از چهل پله تند قندهار انجام دهم، بعد، من آنجا بودم، در این افکار گم شده بودم، بعد آنجا در میان ابرهای جنگ – نه! جمع آوری تاریکی معنوی و فکری که خود بشریت را تهدید میکند، و این حتی بهترین تمدن ما را مسموم و نظامی میسازد – بعد ناگهان، از هیچ جا، تصاویر دره های سبز و قلههای برفی افغانستان در مقابل چشمان من ظاهر شد.
چرا بود که وقتی با تاریکیای که توسط وحشیگری فناوری گمراه مادی شده بود دست و پنجه نرم میکردم، طوریکه من افسوس میخوردم که چگونه روح های امریکایی ها توسط یک بوت خودشیفته میل به لحظه ای پامال شده است، که در همان لحظه این افغانستان بود، جهیل ها و قریه جات بکر آن که از سنگ های باستانی تراشیده شده بودند – و همچنان اعمال وحشتناک که توسط امریکایی های نجیب انجام میشدند کشور، امریکایی ها که در جهالت و غرور پیچیده شده بودند، که به من ظاهر شد.
من آنجا در سکوت نشسته بودم، در مورد تحقیر اخلاقیات اساسی که توسط امریکایی های هموطن من نشان داده شده بود، و اعمال بی رحمانه ارتش ملت من که مسیر خوب امپراطوری های در حال مرگ را حمله میکرد، طولانی و سخت فکر میکردم.
این سخنرانی برای مردم افغانستان است که سختی های بزرگی را تحمل کرده اند، و با این حال امید را از دست نداده اند، به خرد کهن خود عمل کرده و قریه جات و خانواده های با عزت خود را حفظ کرده اند، همانگونه که مدت ها است که نسل ها را در کنار جوی های زلال که از آن یخچال های سفید سرازیر می شوند، سپری کرده اند.
من روی شخصیت های دلقک که خود را با اصطلاحات “محافظه کار” یا “مترقی” احمقانه رنگ میکنند و کسانیکه یا قصابی را در افغانستان برنامه ریزی و انجام داده اند، یا حتی کسانیکه میخواهند برای قتل و دزدی بیشتر برگردند، تمرکز نخواهم کرد، و نه هم در مورد آنهاییکه به سادگی، مگر به اشتباه، از تحقیق حقیقت در مورد اینکه در حقیقت چه اتفاقی افتیده است امتناع کرده اند صحبت خواهم کرد. شما میدانید که کی هستید.
این سخنرانی در نظر گرفته شده است تا توسط امریکایی ها شنیده شود – مگر این به آنها خطاب نشده است بخاطریکه امریکایی ها بشکل کشنده متقاعد شده اند که آنها مرکز همه چیز هستند.
مه انکار که خود را دور ذهن امریکایی میپیچد دیکته میکند که هیچ درخواست مستقیم به عقل یا منطق نمیتواند در رسیدن به امریکایی مؤفق باشد.
یگانه راه رسیدن به قلب آمریکایی، شنیده شدن سخنان است.
مگر این یک مفهوم مشخص را ایجاد می کند که راهپیمایی طولانی به سوی یک امریکای جدید که یک جمهوریت است، نه یک امپراطوری، که یک تصدیق تازه از تمام چیزی که در آزمایش امریکایی که در اعلامیه استقلال تشریح شده است مثبت بود، باید در افغانستان آغاز گردد، از شناخت ما که تمایل به استقلال واقعی توسط مردم افغانستان از تمام قدرت های خارجی، بشمول ایالات متحده، در موافقت کامل با آزادی و سنت های استقلال ما است.
با این حال، ابتدا باید با آغاز تراژیک، حرکت اولیه از دل جهنم، گناه نخستین، روبرو شویم، که از همان لحظهای آغاز شد که ایالات متحده، که در صد سال گذشته با جهانیگرایی بازی میکرد، تصمیم گرفت که خود را بیپروا به حوض بیرحم سلطه امپراتوری فرو اندازد.
اشاره من به آغاز تجاوز امریکایی ها به افغانستان در 7 اکتوبر 2001 است. آن عمل، که بر ما تحمیل شد توسط نیروهایی که با تودهای از دروغها به هم پیوسته بودند و آنقدر پیچیده بود که برای باز کردن دقیق آن به چندین سخنرانی دیگر نیاز بود، تنها آخرین دور از وحشتهایی بود که بر مردم افغانستان تحمیل شد؛ مردمی که بارها قربانی امپراتوریهای خارجی از ایرانیان تا مغولان، و از بریتانیاییها تا روسها بودهاند.
مردم عزیز افغانستان، من مستقیماً با شما سخن میگویم دربارهٔ فتوحات هولناک ملت شما که کشور من انجام داد. کشورهای دیگر نیز نسبت به افغانستان رفتار ظالمانهای داشتهاند. وظیفهٔ من پرداختن به آن گناهان نیست. وظیفهٔ من این است که از ایالات متحده سخن بگویم، آن ترکیب پیچیده از خوبی و بدی که من رئیسجمهور آن خواهم بود.
ایالات متحده به کشور شما حمله کرد، مردم شما را کشت، زنان و کودکان را در بازارها قتلعام کرد، و بدون دلیل موجه به مدت بیست سال کشور شما را اشغال نمود – طولانیترین جنگ در تاریخ آمریکا.
ما یورانیم خالی شده را در سراسر مزارع شما پخش میکنیم، یک ماده شیطانی که بیگناهان را برای نسل ها فلج خواهد کرد. ما بمب های خوشه ای را که بعضی از آنها به طور حیله گرانه طوری طرح ریزی شده بودند که مانند اسباب بازی ها به نظر برسند تا اطفال را جذب کنند، در قریه جات شما پرتاب کردیم. ما میان قبایل افغانستان منازعات ایجاد کردیم که هرگز نباید اتفاق می افتید و ما این کار را برای پیشبرد برنامه های متکبرانه و خودخواهانه خود برای افغانستان به عنوان ملکیت خود، برای افغانستان به عنوان پیاده در امپراتوری جدید جهانی خود انجام دادیم.
شاید دقیقتر باشد که بگوییم این بانکهای چندملیتی آمریکایی و شرکتهای چندملیتی بودند که میخواستند افغانستان را تصاحب کنند – اما باز هم، نقش من امروز این است که برای تمام همکاریهایی که همهٔ ما در این پروژهٔ شیطانی داشتیم، عذرخواهی کنم.
ما در مورد کلتور های ظریف شما یا عشق شما به خانواده و رسوم فکر نمیکردیم. ما در مورد ذخایر لیتیوم و عناصر خاک نادر که میتوانستیم در کمپیوترهای خود و در اسلحه های خود استفاده کنیم فکر میکردیم – در حقیقت، هنوز هم به آنها فکر میکنیم، زیرا به یک تصور کج و معیوب از خوشبختی معتاد شدهایم که آنها را مطالبه میکند.
ما در این فکر بودیم که چگونه میتوانیم پنهانی دوباره از تجارت تریاک پول به دست آوریم. و در این فکر بودیم که چگونه میتوانیم از افغانستان بهعنوان مهرهای در یک ستراتیژی بزرگترِ ژئوپولیتیک برای تسلط بر آسیای مرکزی استفاده کنیم.
من برای شرارتهایی که دولت من، ملت من، بر شهروندان بیگناه شما روا داشت، معذرت میخواهم، و از شما میخواهم که با ما همکاری کنید تا حقیقت، حقیقت کامل، بهطور کامل شناخته شود و گامهای نخست برداشته شود تا میلیاردرهایی که این جنگ را آغاز کردند، پولی را که از آن جنگ به دست آوردند بپردازند تا جبران رنجهای افغانهایی باشد که اینهمه زحمت و درد را تحمل کردهاند.
این جنگِ فتوحات را مردم متوسط و کارگرِ امریکا طرح نکرده بودند، هرچند این متوسط کارگران بودند، نه بانکداران، که در کوههای افغانستان جان باختند.
من اینجا نیستم که به شما، مردم شریف افغانستان، بگویم چگونه از آن جنایتکاران طلب جبران خسارت کنید، اما هنگامی که شما این مطالبه را مطرح کنید، من در کنار شما خواهم ایستاد.
امروز من اینجا هستم تا مسؤلیت چیزی را که توسط ایالات متحده انجام شده است، توسط همه ما در کُل – حتی اگر ما تمام جزئیات را نمیدانستیم، به عهده بگیرم.
غرامت بخشی از راه حل است. بیان حقیقت بخشی از راه حل است. ابراز احترام به عنعنات طولانی افغانستان، به مراتب عمیق تر از عنعنات ایالات متحده بسیار جوانتر بخشی از راه حل است.
مگر پول ریشه تمام بدیها است؛ پول دلیل حمله ایالات متحده به افغانستان در قدم اول است. پول نمی تواند تمام مشکلات افغانستان را حل کند.
طرفهای مسئول در امریکا باید غرامت بپردازند، اما در عین حال ما باید بانکداران و میلیاردرها، و موسسات خیریه و بنیادهای جعلی شان را تا حد ممکن از مردم خوب افغانستان دور نگه داریم.
افغانستان باید اجازه داده شود تا استقلال شدید خود را حفظ کند؛ به دهاقین آن اجازه داده شود تا غذای خود را کشت کنند و به صنعتگران آن فرنیچر خود را بسازد. نیازی نیست که افغانستان مجبور به ورود به یک سیستم تجارت جهانی شود. افغانستان نباید مجبور به استفاده از پول دیجیتال یا کدهای QR شود.
ما امریکایی ها میتوانیم از افغانستان در مورد اینکه در زندگی و در مرگ چه چیزی واقعاً مهم است، در مورد اینکه ما باید در جریان مدت کوتاه خود در زمین برای چه تلاش کنیم، و در مورد اینکه پاسخ های سوالات خود را در مورد روحانی از کجا پیدا کنیم – چیزی که مردم شما با تواضع و صرفه جویی زیاد، برای هزاران سال انجام داده اند، چیزهای زیادی یاد بگیریم.
من گفتوگو در تمام سطوح بین آمریکاییها و افغانها را خوشآمد میگویم، در تمام موضوعات، که پایهای برای ایجاد یک رابطهٔ کاملاً جدید بین کشورهای ما خواهد بود؛ رابطهای که برابر باشد – اگرچه ما هنوز چیزهای زیادی برای آموختن داریم—و که بهطور متقابل حمایتکننده باشد.
مانند ایالات متحده، افغانستان یک ملت متنوع از مردمان زیاد است و مانند ایالات متحده، افغانستان “از کثرت، وحدت” تشکیل شده است، اے پلیربس یونم .
چه مزار شریف و مسجد آبی باشد و چه دره پنجشیر، زیبایی خیره کننده افغانستان در طول اعصار الهام نهایی را به ما ارائه می دهد.
بیایید از چیزی که ما مشترک داریم شروع کنیم، نه از چیزی که متفاوت است. بیایید از حقیقت و عدالت شروع کنیم نه از تکبر و خودشیفتگی. بیایید از همکاری شروع کنیم نه از رقابت و وحشیگری.

ایمانوئل پاستریچ بلافاصله پس از پایان انتخابات ریاستجمهوری 2024، کار خود را بهعنوان رئیس سینتر فار تورت پولیتکس محور در گرین لیبرتی آغاز کرد.
ایمانوئل از فبروری 2020 تا نوامبر 2024 بهعنوان نامزد مستقل برای ریاستجمهوری رقابت کرد.
پاستریچ یکی از دو کاندید برای ریاست جمهوری در گرین پارتی ایالات متحده در سپتمبر 2023، همراه با کورنل وست بود. زمانیکه گرین پارتی ایالات متحده از شامل ساختن او در هر یک از فعالیت های خود یا ارائه رسمی او در اعلامیه های مطبوعاتی خود به عنوان یک کاندید، در نقض قوانین فرعی خود خودداری کرد، پاستریچ گرین پارتی را ترک کرد تا به عنوان یک مستقل کاندید شود.
پاستریچ کار خود را بهعنوان پروفیسور فرهنگ آسیایی آغاز کرد و یکی از معدود روشنفکران در ایالات متحده است که به زبانهای چینی، جاپانی و کوریایی تسلط دارد. او در سال 1998 بهعنوان دستیار پروفیسور در پوهنتون ایلینوی، اربانا–چمپین، تدریس را آغاز کرد. با این حال، حملات سیاسی علیه او در دوران حکومت بوش باعث شد که یک دورهٔ طولانی از آزار و پیگرد سیاسی پاستریچ در داخل ایالات متحده آغاز شود.
بالاخره، پاستریچ مجبور شد تا از 2005 در سفارت کوریا در واشنگتن دیسی کار کند بعد در 2007 به کوریا رفت جاییکه او انستیتوت آسیا را تأسیس کرد، یک اتاق فکر که به یک شیوه سازنده و علمی روابط طولانی مدت بین ایالات متحده و آسیای شرقی اختصاص داده شده بود.
پاستریچ در ابتدای دورهٔ کاری خود تصمیم گرفت که بخاطریکه آسیا مجبور بود در جامعه بین المللی و در اقتصاد امریکا مرکزی شود، این برای نسل آیندهٔ امریکایی ها مهم خواهد بود تا آسیا را بشکل دقیق درک نماید، و قادر به تعامل با آسیایی ها با همان سطح پیچیدگی باشد که آسیایی ها با امریکایی ها تعامل میکنند.
او یک لیسانس از کالج یل در ادبیات چینی، یک ماستری از پوهنتون توکیو در ادبیات تطبیقی، و یک دوکتورا از پوهنتون هاروارد در ادبیات آسیای شرقی دارد.
حقایق را با دروغ نپوشانید

برای مردم افغانستان
امانوئل پاستریچ
وقتی به این موضوع میاندیشیدم که چگونه میتوان راهبردهایی را برای آینده ایالات متحده امریکا تدوین کنیم تا زهر «جهانی شدن» را که فرهنگ ما را آلوده نموده است، از بین برده و به یک ملیگرای راستکار تبدیل شویم، بارها افغانستان در ذهن من خطور میکرد. اینکه چگونه میتوانیم چشم اندازی برای صلح ترسیم کنیم تا در روند زندگی عادی، چیزهای بهتر و بزرگتری را برای بشریت به ارمغان بیاورد.
در آغاز اما، میخواهم با صحبت صادقانه با مردم شریف افغانستان به این مشکل بزرگ بپردازم. این یک گام حیاتی است، زیرا پیش از این هیچ کسی از ایالات متحده امریکا با شما، صادقانه سخن نگفته است. دروغگویی در تمامی سطوح به یک استندرد پذیرفته شده برای سیاست و دیپلماسی واشنگتن و در نتیجه در افغانستان تبدیل شده است.
اما میدانیم که دروغ را نمیتوان با دروغ پوشش داده و درست کرد.
این روزها، بعضی از دوستان من ادعای پیشرفت و پیروزی را در افغانستان دارند. آنان میگویند که ما با خروج از افغانستان به طولانیترین جنگ پایان خواهیم داد. حتی برخی از پژوهشگران در حال نوشتن کتابهایی در خصوص این جنگ هستند، و گویا جنگ تمام شده است.
با این حال، همه میدانیم که اگر ایالات متحده امریکا نیروهای خود را از افغانستان خارج میکند، به این دلیل نیست که آمریکاییها نشسته و به این نتیجه منطقی رسیده اند که دیگر نیازی به حضور سربازان امریکایی و کشتار مردم در افغانستان نیست. ما میتوانستیم در سال 2001 نیز به این نتیجه برسیم.
نه! چنین نیست. عقب نشینی نظامی ما از افغانستان به این دلیل است که حضور ما بیشتر از این به لحاظ منطق سیاسی، امکان پذیر نیست. مدتهاست که سازوکار ارزیابی منافع ملی آمریکا در افغانستان، در واشنگتن از بین رفته است.
اما بدیهی است که خروج نظامی از افغانستان راه حل نیست و حتی نمیتواند سرآغاز یک راه حل باشد.
پرسش اساسی که برای ما آمریکاییها و برای شهروندان دنیا مطرح است این است که چرا نظامیان آمریکایی در افغانستان حضور داشتند؟ چرا هواپیماهای نظامی آمریکا طی دو دهه گذشته، شبانه روز مردم افغانستان را بی محابا میکشتند؟ چرا تعداد زیادی از مردم بی گناه در طول این مدت رنج بردند و کشته شدند؟
چگونه آنچه در افغانستان رخ داد بخشی از طرحی بود که باید در تمام دنیا اتفاق میافتاد؟ یک آزمایشی برای نبرد خودمختاری که همه روزه در هرجایی اجرا میشود. همین پرسشها باعث میشود که با دقت بیشتری به افغانستان نگریسته شود.
با این وصف، اگر شما بپرسید که چرا ما (آمریکاییها) در افغانستان حضور داریم، با سکوت سرد و سنگینی مواجه خواهید شد که غیرقابل قبول است. تمامی جنرالهای چند ستاره آمریکایی با چرخبالهای شان در برابر این پرسش، همانند کودکی خواهند لرزید و بی پاسخ خواهند ماند. آنها به خاطر بمبهایی که طی دو دهه برسر مردم افغانستان ریخته اند، نمیلرزند. ترس آنان از راست گفتن است.
آیا حمله به افغانستان به این خاطر بود که تروریستان از افغانستان به ایالات متحده امریکا حمله کردند؟ آنها مرکز تجارت جهانی و پنتاگون (مقر فرماندهی وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا) را ویران کردند؟ آیا واقعیت همین است؟
پاسخ منفی است و هیچ کسی در پنتاگون به چنین افسانههایی باور ندارد.
متخصصین سیاسی در واشنگتن از گفتن حقیقت شرم دارند. آنها فقط داستانی را تکرار میکنند که میدانند هیچ منطقی ندارد. آنها به خوبی میدانند که چنین توجیهی برای این حمله منطقی نیست.
ادارهی من یک تحقیق جامع، راجع به 11 سپتامبر انجام خواهد داد که در نوع خودش برای راهبرد خارجی بی نظیر خواهد بود. هیچ چیزی برای آینده بشریت، مهمتر از پایان دادن به این دروغ نیست. به خاطر اینکه، دروغ گفتن درباره 11 سپتامبر، راه دروغ گویی راجع به واقعیتهای دیگری چون کوید19 را نیز باز نگه میدارد. در نتیجه، دنیای ما در دروغها غرق خواهد شد.
من نمیدانم در یازدهم سپتامبر 2001 چه رخ داد، ولی ما با هم این حقیقت را کشف خواهیم کرد، حتی اگر فرض را براین بگیریم که در این جریان اشخاص بی گناهی هم دخیل بوده اند. آنچه را من به آن باور و یقین دارم این است که انفجارهای نیویارک هیچ ارتباطی به مردم افغانستان نداشتند. آنها داشتند زندگی سادهی خویشتن را در کنار کوههای با شکوه و چشمهزارهای جوشان به پیش میبردند و به کار کشاورزی و زراعت مشغول بودند.
کودکان زیبای افغان در کنار رودهای پرپیچ و خم بازی میکردند؛ کاری که سالیان زیادی پدران و مادران و پدربزرگان و مادربزرگان شان انجام داده بودند. این کودکان هیچ ارتباطی به این بازی جهانی نداشتند.
این همان چیزی است که ما را از دروغ به واقعیت، از خیال به حقیقت و از سطح به عمق نزدیک میسازد. ما از این تحقیق به راهکار جدیدی برای روابط بینالمللی دست خواهیم یافت.
ما با این کار، جهان پایداری ایجاد خواهیم کرد که تصمیمها به نفع مردم عادی گرفته شود نه به سود افراد پولدار و قدرتمند؛ ما فرهنگی ایجاد خواهیم کرد در آن، آب و خاک، هوا و طبیعت برای هزاران سال در خدمت هزاران نفر باشد نه اینکه برای مدت محدودی، زمینهی سودجویی افراد استفاده جو را فراهم سازد.
این مردم افغانستان هستند که شریف اند و آمریکاییها (سیاستمداران آمریکایی) و بسیاری از مردمانی که به اصطلاح “مترقی” هستند، بسی نادان و ناآگاه هستند.
ذخایرزمینی افغانستان متعلق به همان سرزمین و مردم آن است. ما حق نداریم به کاوُش و استخراج آن بپردازیم تا عده ای از بانک داران و میلیاردرها در نقاط خیلی دورتر از این کشور پولدار شوند. افغانستان ذاتا یک کشور زیباست. میلیاردرهایی که این کشور را مورد غارت قرار میدهند، نمیدانند که چه روزی برسر این سرزمین زیبا میآورند.
شاید برخی بخواهند فرهنگ مصرفی ورشکستهی آمریکا را به افغانستان معرفی کنند تا همگی فکر کنند یک ماشین / موتر بزرگی را رانندگی کرده و در خانهی بزرگی زندگی کنند، تمام وقت شان را صرف پول درآوردن کنند و هوش شان را از دست بدهند، درعین حالی که به داشتن چنین زندگی افتخار کنند؟
اما این فرهنگ منحط و مخرب است که در حال ویران کردن ایالات متحده آمریکا است و به عنوان بزرگترین تهدید فراروی ما منحیث انسان قرار دارد.
شاید بهتر این باشد که ما سبک زندگی ساده را از مردم افغانستان بیاموزیم؛ کسانیکه درتمامی عرصههای زندگی نگاه عمیق و زیبا دارند. آنها با حمایت خانواده شان با کشت و زراعت، بدون هیچ گونه حرص و طمعی ادامه میدهند.
اما مسأله چیزی بیشتر از این است. این تمام آن چیزی نیست که موضوع خروج نظامیان آمریکایی را از افغانستان بیان کند و توضیح دهد. خرابیهایی را که ما در جریان بیست سال در افغانستان به بار آوردیم، موضوع بس مهمتر از آن است. ما آمریکاییها از یک پروژه جهانی چشم پوشی کردیم. ما تمام داستان را نمیدانیم. اما به اندازه کافی میدانیم تا جلو جنایتها را بگیریم.
رنج جاری مردم افغانستان باید جبران شود. اما چگونه میتوان این رنج را جبران کرد؟
این یک پرسش ساده نیست. اگر بخواهیم بگوییم که این رنج را میتوان با پول جبران کرد، ما را به همان چرخه اشتباه گذشته خواهد برد؛ یعنی ترویج مصرف گرایی و اعتیاد به پول. من نمیخواهم به این واقعیت بپردازم که کشاورزان افغان به پول برای عقب گرد خود شان چشم بدوزند. من علاقمند خودکفایی مردم افغانستان هستم.
جبران رنج جاری برای انتقام از جنگ با پرداخت پول یک روش مثبت است، ولی ما باید با دقت تمام مواظب باشیم که چگونه این کار را انجام خواهیم داد.
ما مطمئناً نمیخواهیم کسانی که خودکفا شده اند به پرداختهایی از راه دور وابسته شوند، پرداخت هایی که میتواند به وسیله دیگری برای دخالت تبدیل شود یا در هر زمان پایان یابد. گاهی اوقات بهتر است روابط نزدیک بین مربیان و مدیران هر دو کشور ایجاد شود تا افغانها بتوانند دوستان واقعی داشته باشند که وضعیت آنها را درک کنند.
و پول از کجا باید تأمین شود؟ مردم عادی ایالات متحده آمریکا نیز باید بخشی از صاحبان منافع در این پروژه جهانی باشند. آنها نیز از این وضعیت رنج میبرند. سود بزرگ این جنگ بیست ساله به جیب مالکان شرکتهای چند ملیتی و ثروتمندان خارجی رفته است.
خسارت مردم افغانستان باید از جیب کسانی پرداخت شود که در برابر این وضعیت مسئول اند، نه توسط مردم عادی و کارگران آمریکایی. جنایتهایی که ما مشاهده میکنیم، جنایت دولت آمریکا و تصمیم گیرندگان این دولت است. اما نمای قدرتمند و پولدار آنها در پشت چهره دولت آمریکا دیده نمیشود. آنها تصمیمهایی گرفتند تا به منافع شان دست یابند و اکنون باید در برابر قربانیان این جنایتها، پاسخ گو بوده و جبران خسارت کنند.
من باور کامل دارم که اگر واقعیتهای پشت پرده جنگ بیست ساله به خوبی آشکار شده و صادقانه مورد بحث قرار گیرد، چنین پاسخگویی امکان پذیر خواهد شد.
اگر این واقعیتها همچنان پوشیده بمانند، ما کماکان فکر خواهیم کرد که ایالات متحده آمریکا از غارهایی در افغانستان مورد حمله تروریستی قرار گرفته است، هرچند در قلب مان میدانیم که این حرف عاری از حقیقت است.
امیدوارم افغانستان یک شریک مهم برای ایالات متحده آمریکا باشد، تا ما بار دیگر مهربانی و صداقت مردم افغانستان را درک کنیم و بتوانیم فرهنگ فسادآور «جهانی شدن» را کنار بگذاریم؛ فرهنگی که نفوذ آن پس از جنگ جهانی دوم و تحت تأثیر یک اشتباه از بریتانیا به ارث برده شد.
سعی من این است تا حقیقت آنگونه که هست گفته شود تا با افغانستان به نحوی که شایسته است، برخورد صورت گیرد و ما بتوانیم در آینده یک رابطه مثبت داشته باشیم؛ رابطهای که براساس حقیقت بنا شده و احترام مردم افغانستان به صورت قابل ملاحظهای، در آن رابطه حفظ شود.
معرفی امانوئل پاستریچ
در اوج مبارزات انتخاباتی سال 2020 میلادی و آمیخته با هیاهوی ناشی از فساد، یک نامزد واحد با دقت علمی و درک از ناپایداری و احزاب سیاسی درحال فروپاشی در جامعه آمریکا نفوذ کرده بود. امانوئل پاستریچ با ارائه یک بیانیه روشن، مشخص ساخت که تنها یک نامزد مستقل میتواند در پرتو وضعیت موجود که فروپاشی سندیکاهای احزاب سیاسی را به نمایش میگذارد، قدعلم کند و اوضاع را مدیریت نماید. او در یک سری سخنرانیهای فصیح و رسا، برنامه مشخصی را برای عبور یک ملت ارائه داد که در پرتو آن بتوانیم شهروندان فعال و عملگرا باشیم نه مردم مصرفی.
پاستریچ از سرزنش هر فرد یا گروهی خود داری میکند، ولی پیشنهادش این است که ما باید به روح قانون اساسی بازگردیم و همانند “فردریک داگلاس” و “آبراهام لینکلن” مبانی اخلاقی برای حکومت داری خوب را که توسط روابط عمومی شرکتها، بانکهای سرمایه گذاری و لژیونهای سیاستمدار و کارشناسان خود مختار در یک گودال کم عمق دفن شده است، کشف کنیم.
امانوئل پاستریچ پس از اعلام رسمی اش به عنوان یک نامزد مستقل ریاست جمهوری در ماه فبروری سال 2020، سخنرانیهای زیادی ارائه کرد. او با سخنرانیهایش، نظر تعداد زیادی از آمریکاییها بخصوص کسانی را جلب کرد که از وضعیت پوسیدگی اخلاقی کنونی در کشور رنج میبردند. او به کمک هوادارانش، نقشه مثبتی را برای آینده آمریکا ترسیم کرد که در آن، مردم آمریکا از فرهنگ خطرناک مصرف گرایی عبور نموده و به جنگهایی که توسط انگلهای خرابکار راه اندازی و ملت آمریکا را به یک ویروس خطرناک آلوده نموده است، پایان داده شود.
امانوئل پاستریش در دو دهه گذشته به عنوان صدای نسل آینده و یک چهره پیشتاز در سیاست منطقی آمریکا در دیپلماسی و امنیت با تمرکز لیزری بر آب و هوا و تنوع زیستی، تأثیر فاجعه بار فناوری جدید بر جامعه بشری، تمرکز نمایی ثروت و مسابقه جهانی تسلیحات کار و فعالیت نموده است.
او می خواهد میلیاردها دالر که طی سال گذشته به شرکتها داده شده است بازگردانده شود، گروه های بزرگی مانند آمازون و فیس بوک به عنوان تعاونیهای تحت نظارت اداره شوند و داراییهای شرکتهای سوخت فسیلی بلافاصله توقیف و صاحبان و مدیران آنها به دلیل جنایت در ارائه اطلاعات جعلی به دولت و مردم در مورد تغییرات آب و هوایی متهم شوند.
پاستریچ، کارشناس آسیایی مسلط به زبان های کوریایی، جاپانی و چینی است که کار خود را به عنوان استاد در دانشگاه ایلینوی، Urbana-Champaign در سال 1998 آغاز کرد. او در حال حاضر به عنوان رئیس موسسه آسیا، یک اتاق فکر متمرکز بر دیپلماسی، امنیت و فناوری است که در واشنگتن دی سی، سئول، توکیو و هانوی دارای دفاتر رسمی است.




